سلام..یه سلام پر از دلتنگی به همه ی دوستای خوبمون...
به بزرگواریه خودتون ببخشید ما رو...اصلا تقصیر من نیستا..نمیدونم این مامان خانم چش شده؟؟؟اصلا حس به روز کردن اینجا رو نداره...هر چی بهش میگم فایده نداره...از همه ی دوستای خوبمون که به یادمون بودن و بهمون سر میزدن خیلی خیلی تشکر میکنیم...
من همچنان شیطون و شلوغ و پر جنب و جوشم.....تازه یه سری کارای جدید یاد گرفتم که کلی اعصاب مامان و ریخته به هم...حالا نمیدونم مامان حوصله اش کم شده یا من عوض شدم؟؟؟
برای خودم یه پا بزن بهادر شدم..عینه پسرا....بچه ها رو نمیزنما...بیشتر زورم به مامانم میرسه...دایی مجیدم این وسط بی نصیب نمیمونه..(البته دایی مجید خودش کشتی گرفتن یادم داده )وسط دعوا هم یه هو بلند میگم اعصابمو خوردی ...مامان خیلی نگرانه...تا بهم حرف میزنه لبامو غنچه میکنم و با یه اخم خیلی خشن یه دونه میزنم تو صورتش....حالا خودتون قضاوت کنین من عوض شدم یا مامان بی حوصله شده؟؟؟
اول بسم اله از چی شروع کرد این مامان خانم ما..معلومه خیلی دلش پره ها...مامانای دوستام راهنمایی کنین لطفاً....
به دایره ی لغاتمان هچنان اضافه میشود...دیگه بیشتر کلمات رو میگم..
علاقه ی شدیدی به شعر عمو زنجیر باف پیدا کردم..یه سره با خودم میخونمش..شعر حاجی لک لک رو هم حفظ کردم ...دیگه.........چشم چشم دو ابرو هم میتونم بخونم...شعرهای من در آوردی هم میتونم بخونم...
همه چی خوب به یادم میمونه..آدرس خونه ی خودمون و بابا جون اینا رو خوب بلدم...وقتی میخوایم بریم خونه ی یکی از فامیلا که زیاد میریم تا میرسیم به محدوده ی خونشون من زود اسمشونو میگم...که یه وقت بابا اشتباهی نره یه جا دیگه...
خیلی دوست دارم آلبوم ببینم..عکسها رو هم خیلی قشنگ میشکونم...دایی مجید از اول ابتدایی تا الان هر سال با بچه های کلاسشون عکس یادگاری انداخته...منم از بین اون همه بچه خیلی سریع تشخیصش میدمو با ذوق داد میزنم مجید مجید....
این مدت انقدر همه به دایی مجید میگفتن مجید درس بخون..منم یه سره هر جا که بودیم میرفتم سراغ مجید و میگفتم...مجیییییییییید دستو بخووون....
خلاصه که حسابی سر همه رو گرم کردم...
تو این مدتی که غیبت داشتیم یه سفر ۴ روزه هم داشتیم به دیار خاله مریم و عمو سید.(انزلی)..
این دفعه بابا رسول با ما نیومد..من و مامان طالاله با بابا جون و مامان جون و دایی مجید و خاله طیه راهی شدیم...جای همه گی خالی..هوا خیلی خیلی خوب بود....بماند که این مامان خانم ما اصلا حالش خوش نبود ..ولی من کلی خوش گذروندم...بابا جون کلی باهام بازی میکرد..یه سره با دایی مجید چرخ میگرفتیم و تو محوطه ی شهرک میچرخیدیم برای خودمون..تا رسیدیم اونجا ویلایی ه سری قبل رفته بودیم و نشون مامان دادم و گفتم :خونمون..بعدش رفتم سمت ویلا..کلی هم تعریف میکردم که با نازنین زهرا اینجا بازی میکردیم...شبا تا دیر وقت بیرون محوطه بازی میکردم...تا دریا رو دیدم داد زدم :سلام دیااااااااااا....خوبی؟؟؟؟؟؟؟پیام بزارید.....
جریان پیام بزارید:یه بار بهم گفتن بیا صداتو ضبط کنیم برای منشی تلفن خونه..منم اینارو گفتم...سلااام..خوبییین؟؟؟ما نیشتیم..پیام بزاااااالیییید.....
حالا این جمله رو روزی ده بار میگم با خودم....بی جنبه ام دیگه...
احتمالا دریا شبیه گوشیه خونمون بود اون لحظه.... تو این سفر کلی خر(گاو )میدیدیم..منم اونا رو با خره تو کارتون شزک اشتباه میگرفتم...همش داد میزدم خره............شرک کوووو؟؟؟؟حالا هر چی میگفتن این گاوه ..خر نیست من گوش نمیدادم...باباجون هم مجبور بود جلوی همشون نگه داره تا من سراغ شرک و بگیرم ازشون....
ماسوله و فومن هم رفتیم..خیلی خیلی دیدنی بودن....
از خاله مریم عزیزم بگم که این بار هم کلی زحمتشون دادیم....خاله مریم طی یک عملیات کاملا غافلگیر کننده ما رو برد خونشون....و ما این بار مامان خانم گل و عزیزش رو هم ملاقات کردیم...خیلی خیلی بهمون خوش گذشت..هر چند من خیلی بد اخلاق بودم...ولی به جاش اخرش بابای خاله مریم و بوسیدم..حیف که عمو سید نبودن....عمو جاتون خیلی خالی بود...خونواده ی خاله مریم خیلی خیلی ممنون...ایشاله بیاین تهران تا بتونیم اساسی جبران کنیم...
سفر خیلی خوبی بود...البته برای من..........
من و بابا رسول جدیدا خیلی با هم دعوا میکنیم...سر تلویزیون...من یه سره میخوام کارتون ببینم...بابا رسول میخواد فیلم ببینه..مامانم میشینه موهاشو میکنه از دست ما....منم میرم پیش مامان میگم...مامان طالاله بیبین اَشوولو.....به خاطر همین دعواها ..بابا اشول مجبور شد یه تلویزیون برای اتاق خودشون تهیه کنه...حالا یه دعوای دیگه داریم..منم میرم میچسبم به بابا اشول ...مامان تنها میمونه با کارتونای من...آخه این تلویزیونه جدیده....جالبه برام...
اینم یه قصه از قصه های من و بابام....
دعا کنین مامان ما حس و حال دار بشه...بیشتر به این خونه ی من برسه......
ویندوز جدید نصب کردیم برای سیستممون..مامانی هنوز سیدی برنامه ی عکسها رو نصب نکرده...این دفعه عکسهام ساده ست....
میایم پیشتون..........


