سلام سلام سلام......۱۰۰۰ تا سلام......
احوالاتتون چه طوره؟؟؟؟؟
منم خیلی خوبم..شکر خدا خیلی خیلی خیلی بهتر شدم...معلوم شد به خاطر ضعفی که پیدا کرده بودم عصبی شده بودم...
خوب میخوام از قرار وبلاگی که داشتیم بگم...وااای که چه قدر خوش گذشت.پار ک شاهد محل قرارمون بود...کلی مامانا و بچه های نازشون اومده بودن...کلی شلوغ شده بود...کلی خاک بازی کردیم..اول همه ما رسیدیم..بعد خاله مژگان و آندیا..خاله بیتا و کیان وکیارش..خاله نوشین و هستی ...خاله آرزو و ترنم...خاله پیروزه و پرنیان..خاله مریم و فاطمه ...خاله نازنین و ارغوان...خاله بیتا و ایلیا..خاله نسترن و باران...دنیا جون و مامانش...ستایش جون و مامانش..دیگه...فکر کنم همینا بودن..جای اونایی که نیومده بودن خیلی خیلی خالی بود..چشم انتظار خیلی ها بودیم...ایشاله فرصتهای بعدی ....
خوب این سری به مامانا خیلی بیشتر از ماها خوش گذشت..از اونجایی که اینجا فقط تاب و سرسره داشت و ما هم زود خسته شدیم..مامان خانوم هام فرصت و غنیمت شمردن و روی زیر اندازی که مامان طالاله از ماشین آورد نشستن و یه گفتمان خیلی جنجالی راه انداختن..البته یه سری از دوستامون رفته بودن....ماشاله به این مامانا..حرفاشون تمومی نداشت..هر چی هم مامان گفت ورودی بدین بابت زیر انداز هیچ کس پول نداد...ما بچه ها هم از فرصت استفاده کردیم تا دلتون بخواد خاک بازی کردیم..به قول مامان طالاله به هر کی بگی اینا وبلاگ دارن باورشون نمیشه..بس که خبره بودیم تو بازیه با خاک..
آندیای قصه ی ما هم همچنان در حال دویدن بود...و خاله مژگان از این سر پارک میرفت اون سر پارک..از اون سر میرفت این سر...به خاله بیتا از همه بیشتر خوش گذشت..اگه گفتین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟برای اینکه عمو ناصر آورده بود ..اون بنده خدا از دوقلوها نگه داری میکرد خاله بیتا هم در بحثهای جنجالی شرکت میکرد...حالا قرار شده دفعه ی بعد بابا اشولو ببریم تا عمو ناصر حوصله اش سر نره..البته با وجود دوقلوهای خاله هیچ کس حوصله اش سر نمیره...بس که جیگر و وروجکن.....
خلاصه این مامانا نمیخواستن بلند شن...مامان ما به زور بلندشون کرد و گفت:زیر اندازمو بدین میخوام برم...کلی ثواب کرد..چون یه خورده دیگه میگذشت کلی عمو میریخت پارک دنبال خاله ها و بچه هاشون...
کیارش عشق مامان طالاله هم همش میومد سراغ من..چشم بابا اشول دوررر....منم داد میزدم میگفتم:ول کن بابا.........
راستی چرخ و فلک هم سوار شدیم..مامان میگفت زمان ما ۱۰ تومن بود...الان چنده آقا؟؟؟؟۳۰۰ تومن...
ولی خدایی کلی چرخوندمون...سر گیجه گرفتیم در حد دکترا...
یه پارک رفتیم در حد دکترا بدون خرج..مامانا کلی ذوق کردن..فکر کردین
این هفته میریم سرزمین عجایب...تازه خاله معصومه و پویان جونمون از آلمان اومدن...میخوایم بریم ببینیمشون...خاله جون خوش اومدین.......................


